حرف های یخی

حتما از یاد بردی

سبزی آن پیچ را

زیر باران،زیر تگرگ

صورتت می لرزید

دستانت سرد و یخی

فلبی گرمتر از شعله ی عشق

در نگاهت خواندم

نیتت بوسیدن لب های من است

از پاهایم ترسیدم

سست و مشتاق

در پناه چشمانت

به دنبال آغوشی گرم می گشت

تا به خود آمدم

زیر باران بوسه هایت

خیس شده بود احساسم

و در آن لحظه، کاش می دانستم

این آخرین دیدار است

 

نوشته شده در جمعه ٤ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ توسط تنها نظرات () |


Design By : Night Skin