حرف های یخی

غصه ی کلاغ و باغ،غصه ی من و توست

گاهکی غار غاری بر شاخه ی درختی سر می دهد

نه مالک باغ است و نه باغ میزبان او

همچون مهمانی ناخوانده گاه گاهی به باغ سر میزند

و

باغ در دل آرزو دارد کلاغ پر بزندو دور شود

نوشته شده در شنبه ۳ مهر ۱۳۸٩ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ توسط تنها نظرات () |

حتما از یاد بردی

سبزی آن پیچ را

زیر باران،زیر تگرگ

صورتت می لرزید

دستانت سرد و یخی

فلبی گرمتر از شعله ی عشق

در نگاهت خواندم

نیتت بوسیدن لب های من است

از پاهایم ترسیدم

سست و مشتاق

در پناه چشمانت

به دنبال آغوشی گرم می گشت

تا به خود آمدم

زیر باران بوسه هایت

خیس شده بود احساسم

و در آن لحظه، کاش می دانستم

این آخرین دیدار است

 

نوشته شده در جمعه ٤ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ توسط تنها نظرات () |

 کاش هنگام رفتن

 عکسها،نوشته هایت ، خاطراتت وحتی صدایت را باخود  میبردی

 تا اینگونه

 آرامش تنهایی مرا بر هم نزنند

نوشته شده در دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ توسط تنها نظرات () |

تو نقض قانون سوم نیوتن هستی

 

التماس کردم بمان

 

اما

 

عکس العملت عکس بود

نوشته شده در شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ توسط تنها نظرات () |

ساده گذشتی از عشقم

تا عشقت ساده نشود

ساده نمی گذرم از احساسم

تا برات عادت نشود!

نوشته شده در جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ توسط تنها نظرات () |

قلم خوبی داری

تراژدی تنها گذاشتن قلبم را زیبا نوشتی

همانطور که فریبانه

نمایش نامه ربودن قلبم را نوشته بودی!!!

نوشته شده در جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ توسط تنها نظرات () |

تو از من گله مند بودی که چرا خواسته ای نداشتم

 

و من از تو گله مندم که چرا بغض خواسته هایم را نشنیدی

نوشته شده در شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۸ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ توسط تنها نظرات () |

در کنار رودخانه ای آرام

 

سپری خواهد شد لحظات برای تو

 

اما برای من چطور؟

نوشته شده در دوشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ توسط تنها نظرات () |


Design By : Night Skin